الفيض الكاشاني
50
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
مىآيد و برترين آنها غذاها ، آنگاه خانههايى است كه آدمى در آنها مسكن مىگزيند ؛ سپس محلهايى است كه مركز تلاش براى ادارهء زندگى است ، مانند مغازهها ، بازارها ، كشتزارها . پس از آن پوشاك و اثاث و لوازم خانه سپس ابزار ثانوى كه گاه حيوان است ، مانند سگ كه وسيلهء شكار است ، و گاو كه وسيله زراعت است و اسب كه وسيلهء جنگ است . پس از آن نياز به خريد و فروش پديد مىآيد ، چرا كه كشاورز گاه ساكن دهى است كه در آن وسيلهء كشاورزى نيست و آهنگر و درودگر ساكن دهى هستند كه نمىتوانند در آن كشاورزى كنند . بنابراين كشاورز به آهنگر و درودگر محتاج است و آن دو به كشاورز نيازمندند و هر يك از آنها بايد هر چه دارند مبادله كنند جز اين كه نجّار هرگاه بخواهد از كشاورز در ازاى ابزار نجارى آذوقه بگيرد ممكن است كشاورز در همان حال به ابزار نياز نداشته باشد و با او معامله نكند و نيز كشاورز هرگاه از نجّار در ازاى آذوقهاش ابزار بخواهد ممكن است نجّار در آن زمان به آذوقه محتاج نباشد در نتيجه به هدفهايشان نمىرسند ، از اين رو ناگزيرند دكانى داشته باشند كه تمام ابزار صنعتى در آن جا گرد آيد و صاحب مغازه در انتظار باشد تا نيازمندان به ابزار مراجعه كنند و نيز به انبارى محتاجند كه فرآوردههاى كشاورزان در آن گرد آيد و انباردار بخرد و منتظر بماند تا به مشتريان بفروشد ، علت پيدايش بازارها و انبارها همين است . بنابراين كشاورز محصولات خود را براى فروش حمل مىكند ، و هرگاه به نيازمندى برخورد نكرد به قيمت ارزانى مىفروشد و انبارداران به انتظار نيازمندان به ارزاق و به طمع بهره آنها را انبار مىكنند و در مورد تمام كالاها و مالها وضع بدين منوال است . پس ناگزير ميان شهرها و روستاها رفت و آمد برقرار مىشود . مردم از روستاها آذوقه و از شهرها ابزارهاى صنعتى مىخرند و به روستا حمل مىكنند و از اين راه زندگى مىكنند تا بدان وسيله كارهاى مردم در شهرها منظّم شود . چه بسا كه در هر شهرى هر نوع ابزارى يافت نشود و در هر روستايى هر آذوقهاى نباشد . بنابراين بعضى به بعض ديگر محتاج مىشوند